|
با سلام از همه دوستان و همشهریان عزیزم مهندسان پزشکان و بازاریان کشاورزان و صنعت گران و .... که در عرصه انتخابات حامی دکتر صادقی بودند تشکر می کنم و به عنوان یک کار افرین از همه می خواهم با دکتر رجایی همکاری کنند تا ایشان دلسرد نشود و این چند سال با روحیه کار نمایند که مهم کار و عمران است نه افراد/ ای مالک تلاش تو در ابادانی بیشتراز گرفتن خراج باشد که خراج جز به ابادانی میسر نگردد /ضمنا تشکل ستادی دکتر صادقی را تا انتخابات اینده حفظ می کنیم/
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 10:9 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
شهرستان گناباد بیش از 700 رشته قنات دارد که فقط در محدوده خدمات شهری گناباد چهار قنات مهم قصبه خشوئی ده وعلی اباد و قنات نوغاب حدود 500 لیتر بر ثاییه اب دهی دائم با ابی شیرین دارد راستی از این حجم اب این چهار قنات چه استفاده ای می شود؟محصو لات زراعی و باغی ما در این عرصه کدام است قنات بهاباد قنات نوده قنات خیبری قنات دلویی قنات مند قنات بیلند قنات باغ اسیا قنات دیزق قنات رهن قنات ریاب قنات شمس اباد 11قنات دیگری هستند که با اب دهی حدود 700لیتر بر ثانیه در محدوده استحفاظی شهر گنا باد قرار دارد نتیجهاینکه ما در محدوده خدماتی و محدوده استحفاظی شهرمان حدود 1200لیتر بر ثانیه اب داریم ابی دائمی شیرین و روان بدون اینکه یک ریال هزینه کنیم لذا باید گناباد را شهر قنات نامید که اگر این ابها مدیریت شو ند گناباد را حتما می توان شهر اب و بهترین شهر کشور/ به نسبت/از جهت تولید محصو لات باغی و کشاورزی نامید .اما دریغ و هزار ان حیف که نتو انسته کسی تا کنون ان را مدیریت نماید لذا نیاز ما به مدیریت کارامد بسیار است به امید ان روزاگر روزی ابهای این قنوات مدیریت بهینه شود بیکاری در گنابادریشه کن می گردد همه پولدار می شوند .لذا اگر بگویم دنبال جذب سرمایه از بیرون گشتن و به جواهر وگو هرهای موجودمان تو جه نکردن غفلت است/گزاف نیست/
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
انتخابات اینده مجلس شورای اسلامی مهم است اگر از ثرات کلی و جهانی ان بگذریم در بعد محلی می تواند عامل مهمی در وحدت و همگرایی محل ما و امید افرینی و تحول و همچنین به میدان کشیدن نیروی خسته یا نیروهای گو شه نشین شده وهمچنین نیروهای مایوس شده با شد لذا باید بدنبال فکر های جدید و نو ومحکم گشت تا منشائ پویایی و رشد و تو سعه شهر ستان عزیزمان گردد افراد جدید فکر های جدید دارند و شاید انان هنر این را داشته با شند که از دلشکسته گانی که اکنون خانه نشین هستند و قلبشان برای ابادانی این دیار می تپد برای اعتلای این سر زمین بهره برده و دست از سیاست بازی و اختلاف افکنی بر دارند تا گناباد بیدخت و بجستان و کاخک این شهر زیبا رشدی بهتر داشته باشد که باعث فخر مان گردد/این حقیر با دوستانم مشغول بررسی هستیم و حتما موضع حمایتی خو اهیم داشت/ک
+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
خدا وندا به فرشتگانت بسپارتا درلحظه لحظه نیایش خویش دوستانم را از یاد نبرند/انسان بودن خود نهایت بزرگی است می توان ساده بود ولی انسان بود به همین سادگی/ارامش واقعی را فقط و فقط در یاد خدا و خو اندن قران یافتم /هر چه دارم از تو دارم ای همه دارو ندارم /اگر جایی که ایستاده ای را نمی پسندی عوضش کنید شما درخت نیستید/اگر تهدیدت کردند بدان در برابرت ناتوانند اگر خیانت دیدی بدان ارزش ات با لاست اگر ترکت کردن بدان با تو بودن لیاقت می خو اهد/
+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
پادشاهی از وزیر خدا پرست خود سوال کرد:بگو :خداوندی که تو می پرستی چه میخورد چه می پوشد و چه کار می کند اگر تا فردا جواب نیاوری عزل می گردی/وزیر سر در گریبان به خانه رفت وی را غلامی بودحکیم چون غلام وزیر را اشفته دید جریان را پرسید غلام گفت ای وزیر عزیز این سوالات که جوابی اسان دارد وزیر گفت مگر تو میدانی گفت اری/اول انکه خدا چه می خورد او غم بندگانش را زیاد میخورد ومی فرماید من شما را برای قرب خود وبهشت افریدم چرا دوزخ را بر می گزینید /دوم او راز ها و گناهان و عیوب بندگانش را می پوشد زیرا او ستار العیوب غفار الذنوب است / و پاسخ سوال سوم باید ای وزیر لباسهایت را بر من بپو شان و لباسهای من را بپوش تا بنزد پادشاه برویم انجا پاسخ دهم و چون چنین کردند پادشاه با تعجب گفت این چه حالت است ای وزیر ما /انگاه غلام گفت این همان کار خداست که به یک ان وزیری را در لباس غلام و غلامی را در لباس وزیر ظاهر میکند /رودیم بهر رفتن /کوهم بهر ماندن/روزی فرا می رسدکه جسم تحمل بزرگی روح را ندارد وان روز زمان پر کشیدن است پرواز روحانی رحمتی است برای صالحان/
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
مردم دار باش و هر گز کسی را از خود نر نجان/هر گز تسلیم نشو زیرا هر روزمعجزه ای تازه در راه است /دیگران را ملامت مکن مسئو لییت زندگی را خود بپذیر/ وقتت را برای اشتباهات گذشته تلف نکن بلکه از انها درس بگیر و بگذر/فراوان بخند
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
به شورای اسلامی شهر مقدس کاخک که واقعا باعث افنخارند همدل و با نشاط ند .انتخاب مهندس غفوری به عنوان شهردار شهر مهم کاخک اوج همدلی و عزم شما در ابادانی سریع ان دیار است به مهندس تبریک می گویم که بسیار خو شفکرو با اراده است/فریمان
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
دیشب یکی از اقوام را رساندم به کنار جاده تا به اصفهان برود یک ساعتی تا رسیدن اتو بوس وقت داشتم تمام شهر بجستان را سیر کردم لذت بردم افرین به شهردارش که نمی دانم کیست افرین به فرماندارش که هر که هست مدیر است درود بر شما که خوب کار عمرانی کرده اید خسته نباشید احتمالا مهاجر پذیر شهر بجستان شده و این حاصل مدیریت ناب شما و شورای اسلامی خوب شهر شماست.مایه افتخارید.پیروز باشید که نامتان در تاریخ سازندگی ایران تا بنده خو اهد بود /
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
هنگام عصبانیت هیچ تصمیمی نگیر/انتظار نداشته باش همیشه انچه در اطرافت اتفاق می افتدمطابق میل و خو استه ات با شد /پرهیز گار باش که هیچ پر هیز گاری از درستی نمی میرد/ خو دت را بشناس اما به ان مبال/دوست داشتن کسی که ارزش ان را ندارد اسراف محبت است /با رندگی نساز بلکه زندگی را بساز/اصفهان
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 8:9 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کردبهم چی گفت:گفت جایی که می روی مردمی داره که می شکننت. نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی توی کو له بارت عشق می گذارم که بگذری قلب می گذارم که جا بدی اشک می دمم که همراهیت کند و مرگ. که بدونی برمی گردی نرد خودم/زیبا ترین ستایشها نثار کسی باد که کاستی هایم را می داند لغزشها یم را می شناسد ولی باز هم دو ستم دارد/امروز بینا تر از من کیست که تو را می بینم شنواتر از من کیست که سخن تو را می شنوم گو یا تر از من کیست که از تو سخن می گویم و دارا تر از من کیست که تو را دارم ای مهر بان ترین مهر بانان/گناباد زیبا
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن چرا که تو چیز هایی داری که دیگران در حسرت ان وقت می گذرانند/انعطاف پذیر باش نیایش و کرنش معنوی انجام بده و زیاد ببخش تا شادی را از عمق وجودت احساس کنی اجازه نده اتفاقات نا خو شایند روحیه ات را خراب کند با بحثهای بی نتیجه انرژی خود را هدر نده با خود مهر بان باش تا بذر محبت و مهر بانی با شی و برای اینکه شاد باشی اول یاد بگیر شادی افرین باشی و چیزهایی را که دوست داری به دیگران ببخش قلبت را از نفرت خالی کن تا خو شبختی در ان لانه کند و از سختی ها و مشکلات زندگی استقبال کن و با غلبه بر انها به خود پاداش بده /مردان شجاع فرصت می افرینندو تر سوها منتظر فرصت می مانند مردان بلند نام و با افتخار هر گز نمی میرند زیرا که گو هرشان قلوب نسلهای اینده است /گنا باد
+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
ای زیبا ترین ای مهربان ترین ای اگاه ترین ای نزدیکترین ای مقتدر ترین تو یارم باش/
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
خدایا کمکم کن تا درهایی را که بسویم می گشایی ندانسته نبندم و شناختی ده تا در های را که برویم می بندی به اصرار نگشایم ///////////////////بار زندگی بار مقدسی است به ان بنگر و ان را با شکوه حمل کن با غم و رنج از جا در مرو پیو سته به پیش برو تا به هدف برسی ///////////شادی را سبب باش نه شریک و غم را شریک باش نه سبب////////////
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
به مشهد رفتم و به ادرس مجلس عزای او رسیدم تنها و غریب و دل شکسته وارد مسحد شدم چشمم نا خدا گاه به زمین دوخته شد زیرا ممکن بود بغضم بترکد همانطور که از میان صف عزا داران عبور می کردم از خوش امد گوییها می فهمیدم که کار گرانی هستند که زمانی خودم انان را شاغل کرده ام و امروز در صف عزای او کمر خدمت راست دارند در کناری نشستم دست چپم شدید درد گرفته بود و من همچنان چشم به زمین دوخته بودم و دلم بسیار شکسته و نازک بود انجا چهار شکر در غالب چهار راز با خدا در دل گفتم که اینک به شما می گویم او اهی کشید وگفت انجا به خدا چنین گفتم:ای خدای بزرگ تورا شکر می کنم به من سعه صدری داده ای که ببینم ۱/ در این جلسه تمام کارگرانیکه به صف ایستاده اند من انان را استخدام کرده ام اینک شاید بترسند به من نزدیک و احوال پرسی کنند و دیدم که بجز یکی دیگران نیامدند ۲/تو را شکر می کنم که این اقا که دیپلم ندارد به برکت کارخانه ای که من و مردمم ساخته ایم مهندس شده و او را مهندس اعلام می کنند و من که مهندس بوده ام هیچ ۳/ تو را شکر می کنم که ۷۰ درصد افراد حاضر در این جلسه از گناباد امده اند و یا مر تبط با صنعت ارد ی هستند که من ساخته ومردم زحمت ان را کشیده اند و اکنون این اقا بهره می برد۴/خدایا تو را شکر می کنم که این فرد از برکت تلاش من ابرو گرفته در حالی که او تمام تلاش خود را برای بردن ابروی من بکار برد/ عزا تمام شد ومن غریبانه بیرون امدم کارگرانی که تا چند سال قبل بیکار بوده اند و برای انان چه سختیها که دیده ام حتی با من دست ندادند . محل را ترک کردم. از اینها ناراحت نیستم بلکه می دانم که مردم بنده دنیایند ولی نه اینقدر .با خنده به او گفتم عزیزمن صبر کن در دنیا مردمان قدر شناس کم نیستند و بدان که محتسب در بازار است وتو پیروز این میدانی نارحت نباش که کار کردن و زحمت کشیدن برای ابادانی این سر زمین رنج و زحمت زیاد دارد و حتی باید برای زندان رفتن هم اماده بود اما حافظه تاریخ ماندگاراست و خو شحال باش که انان که در حق تو شتاب و از روی شتاب یا حسادت وعناد ظلم کردند از گناباد رفتند و نفرینها از پی انان به اسمان است و خدا یار صادقان است و انتظار تشکر هم از دیگران نوعی گدایی است و تو گدای تشکر نیستی/خندید وگفت چقدر راحتی تو گفتم اری تو نیز راحت باش و با عظمت گام بر دار که خدا هست و بندگان خوب خدا نیز کم نیستند
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
دوست من را ست گو ست او باز هم از درد دل رو به من اورده و می گوید تو درد دل را خو ب گوش می کنی پس باز
او گفت از ان زمان که با هجوم از همه طرف مواجه شدم 6 سال می گذرد و شش سال مال مردم در دست همان اقاست و او در حالی که دیپلم نا قص است به او می گویند مهندس ودر حالی که حج واجب نرفته به او می گویند حاج اقا وماهی یک میلیون سیصد هزار تو مان حقوق میبرد دو ستم گفت بنویس بخدایی که جانم در دست اوست ذره ای دروغ در این گفتار نیست چرا که نیازی ندارم و خدا ترسم او اهی کشید و گفت این فرد کارخانه را گرفت و مرا در گیر دادگاه نمود تا ثابت شد که شکایت او کذب است 4 سال طول کشید او از همان امکانات وابزار و اموالی که به مدیرییت من جمع شده بود علیه من خرج کرد با کمک به جاهای مختلف طوری عمل کرد که حتی انانی که گفتم به سرم قسم می خوردند به خودم گفتند که وضع کارخانه خیلی خوب شده /این در حالی بود که بدهی شرکت ار 800 در زمان من بعد 5 سال به 1350 رسیده بود او 1000 تن گندم کم اورد و شش ماه کارخانه مردم تعطیل شد اما باز هم او از من بهتر بود و اب از اب تکان نخورد اما من با خودم فکر می کنم اگر من شش ماه باعث تعطیلی کارخانه می شدم با من چه می کردند؟ گفتند حالا که تبرعه شده ای ادعای شرف کن گفتند از قاضی گنا باد که چنین رای صادر کرده می توانی شکایت کنی گفتم من به خدا واگذار می کنم که او بهترین حکم کنندگان است.این مهندس دیپلم نداشته اینقدر جری شده بود که برای فرزند بی گناه خود از شرکت مردم بیمه و حقوق از همان زمانها رد می کرد می گفت او در مشهد کارهای من را انجام می دهد بار ها به او گفتم که نکن حتی گفتم از حقوق خودت به ان جوان معصوم بده حتی گفتم حقوقت را 200 زیاد کن و به او بد ه گفت نه و ادا مه داد و اه مردم را در اورد تا ان جوان معصوم را قربانی الودگی خود کرد و سرانجام او در سانحه ای تصادف به دیار باقی شتافت و در حقیقت پدرش او را کشت.دوستم گفت فهمیدم در مشهد مجلس عزا دارند با اندوه به ان مجلس رفتم ولی چهار فکر در دل داشتم و چهار حرف به خدا گفتم .ادامه دارد
+ نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
در ابتدای کار کارخانه اردی که قصد احداث ان را داشتم به بنیاد جهت گرفتن نامه ای مراجعه کردم فردی که مسولیتی داشت تا فهمید من چه قصدی دارم از پشت میز بر خواست و دستم را گرفت و گفت مرا در هیات مدیره بذار تا اخر وفادارانه حمایتت می کنم دوستم گفت چون من در ان زمان ۲۷ سال داشتم گفتم شاید با گذاشتن او در هیات مدیره پشت و پناهی پیدا کنم او را گذاشتم و کار کار خانه را اغاز کردم در طول چهار سال کار او ۲۰ بار به گناباد امد و مهمان ما بود و به به چه چه کرد و رفت اما در مشهد و حتی تهران با من همراه بود گاهی هم مبلغی از من به رو در بایستی می گرفت کارخانه راه افتاد او شب افتتاح امد اما چون کاری نکرده بود خود احساس نمی کرد که پشت تریون برود یک سال گذشت با ادغام دو نهاد بنیاد جانبازان و بنیا د شهید زیر دیپلم ها باز خرید شدند او هم از ان جمله بود او بیکار شد و سر بجان کارخانه ای نهاد که نه یک ریال او سرمایه گذاری کرده و نه در مشکلات ساخت بوده . دوستم میگفت : او روزی به گناباد امد و به خانه ما تشریف اورد و به خانم من می گفت: خانم اقای مهندس این اقا در حق شما ظلم کرده است او این کارخانه را تماما به مردم داده در صورتی که باید ۵۱ درصد مال او ومن ویک نفر دیگه ف بود چرا که ما فکر کرده ایم زحمت کشیده ایم چرا باید سهامدار کل نباشیم ؟ چرا ما سهام ممتاز نداشته باشیم ؟ این اقا با مردم مردم کردن در حق خود و ما ظلم کرده خانمم گفت: اخر حاج اقا ایشان که پولی نداشته اند که سهام بخرند جواب داد پول لازم نبود ایشان باید ۵۱درصد سهام را به نام خود و من و ... میزد طوری صحبت کرد واستدلال نمود که خانمم گفت: حق با او ست شما به فکر خودتان نیستید /اختلافات ما شروع شد / او گفت : حالا لا اقل یک ماشین سمند برای من بخر ۳ماهی او را سر دواندم وصریح نگفتم نمی خرم چون او یک امضا کننده چکها بود . سه ماه گذشت او دیگر چکها را امضا نمی کرد و خود با بانک هماهنگ میکرد حسابدار مهر او را بزند و چون چک با مهر /بانک ملی /پرداخت نمی کردند خود با رییس بانک هماهنگ می کرد و سپس وقتی به گناباد می امد به بانک رفته و چکهارا امضا می نمود سه ماهی گذشت ولی دیگر با من کینه ای شده بود او از من ماشین سمند می خواست ومن مانده بودم اگر بخرم مدیون مردمم واگر نخرم این فرد بیکار پر سر وزبان با تحربه در حرف زدن و مشکلات امضا نکردن چک .سرانحام روزی تصممیم گرفتم یک پژو برایش بخرم ولی سند نزنم و ماشین تویتای کورنای او را باز از او بگیرم تا مشکلات حل شود .لذا از علی رشید یک ما شین گرفتم و شب به کارخانه زدم تا صبح برای او ببرن و به او هم اطلاع دادم اما شب که می خواستم بخوابم خوابم نمی برد گفتم چرا من حق مردم گناباد را به غیر بدهم . به کارخانه زنگ زدم و به نگهبان گفتم که بگویید ما شین را نبرند ظهر شد او مرتب زنگ میزد که ماشین را نیاوردند و سرانحام به او گفتم که من ماشین به خر نیستم و از انحا کینه او شعله ورتر شد من فکر کردم او کاری نمی تواند بکند هر کس بفهمد من مال مردم را به او ندادم خو شحال خو اهد شد و حرف من را بیشتر قبول خو اهند کرد او اقداماتش را علیه من با مراجعه به برخی مسو لین شروع کرد و با ان زبان گرم و نرم وبیان مسایل جالب بر خود رایی من و تک روی و اتلاف سرمایه و و اینکه این درامد ها چه می شود و ......تاکید کرد برخی از ان بزرگان که تا دیروز به سر من قسم می خوردند کلا در نهان علیه من و در جلوم خنثی عمل کردند دیگر هر چه من می گفتم گو ش می کردند اما حمایت نمی نمو دند او نامردی را به غایت رسان وعلیه من به جرم خیانت در امانت وهمان امضائ مهر که بالا تو ضیح دادم که خودش عمل کننده بوده است و من اصلا در جریان نبوده ام شکایت کرد کار من به دادگاهی رسید که برخی به دادگاه زنگ زده بودند که بررسی کنید و ملاحضه نکنید ..... انها هم که به لحاض سیاسی با من نبودند شروع به سفارش وتبلیغات منفی کردند برادرش هم که در تهران سمتی قضایی داشت دست به دست هم داد حاکمی که از نظر من حاکم جور و عقده ای تحریک شده بود نهایت بی احترامی ها را در حقم روا داشت بنحوی که ۴۰۰ میلیون و ثیقه از من طلب کرد و ۲ بار دسبند به دستم زد و مرا درب اتاقش ۳ ساعت نگه داشت تا مردم مرا ببینند و ابرویم برود . اکنون صبح و شام او را نفرین می کنم مطمئن هستم در دنیا و اخرت روی خوش نخو اهد دید . ۴ سال طول کشیدنهایت بعد از ۴ سال در گناباد به ۷ سال زندان ۱۰ سال تبعید به خارج از گناباد و ۵ سال کار صنعتی نکردن محکوم شدم ولی در مشهددر دادگاه تجدید نظر تبرعه گردیدم ./ ۴سال فقط بخاطر نخریدن یک ماشین تهمت افترا و دل شکستگی و نامردی را نظاره کردم و با حمایت همان حاکم کارخانه را کلا از من گرفتن و مرا خانه نشین نمودند و فضا را با تبلیغات منفی مسموم کردند به نحوی که در گناباد تا کنون به یاد کسی این حجم تبلیغات منفی علیه یک شخصی کار افرین نیاید .راستی کدام ارزش بود ؟اگر می خریدم این همه علیه من جومنفی ایجاد نمی شد و ظاهرا همه دوستم داشتند .اما امروز شاید دیگر ان فرد ان روز ها نباشم اما خو شحالم که مال مردم را به کسی ندادم وجدانم راضی است.به دوستم گفتم ناراحت نباش که می دانم نیستی انان کف روری ابند و رفتنی اند و محتسب در بازار و خدا انان را گرفتار خو اهد کرد و کرده است فقط بگو به من تا دلت خالی شود عزیزم /دلش چون خوب به درد امد اهی کشید وگفت خدا خود بین من وانان حکم خواهد کرد اما تو بدان من کسی هستم که ۳۰۰ تا ۳۵۰ نفر را شاغل کرده ام و از برکت زحمات من عده زیادی از جمله او نان می خورند ولی خودم بیکار هستم حتی افرادی که........ گفتم نگو تازه شدی مثل من /از نو شروع می کنیم /شایسته شایسته است نگران مباش/باز گفت جوانیم را بهترین فرصتهای استخدامی ام را......گفتم نگو عینا مثل منی دوباره شروع کن او رفت ولی من هم از این افراد خو شم نیامد که ایقدر نا مردند چه سمتی دارند چه ندارند/خدا هست/گناباد زیبا
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 1:54 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
دوستان خدا از کسی نمی ترسند و هر گز اندوهگین نمی شوند خداوند نجوای شبانه تو را می شنود و ان را اجابت می کند دوستم گفت در زمانی که همه بنا حق به من هجوم اورده بودند هر گز اندوهگین نشدم و صبر را تجربه کردم او گفت وقتی زیر دستانم بنا حق خدعه کردند و سعی کردند مرا تضعیف کنند تا بر اموال و کارخانحات احداثی ام مسلط شو ند هر چه از بی اساس بودن تهمتها و دروغهای انان گفتم هیچ کس گو ش نکرد و تماما شمشیر ها را از روی بسته و مرا مظلومانه در گو شه گرفته خانه نشین کردندلذا کار را به خدا واگذاشتم و منتظر ماندم تا وعده خدا را مشاهده کنم او گفت انان که خود می دانستند که دروغ می گویند حتی حاکم دهن بین محل را هم بازی دادند و چهار سال در حق من و دیگران ظلم کردند او گفت امروز چهار سال از ان همه ظلم و تهمت گذشته و می بینم انان گرفتار خشم وقهر خدا شدند و گرفتار ند او گفت من خوبم حال عبادت دارم و سرفراز از ان همه تهمت تبرعه انان گرفتارند و در قیامت گرفتار تر من ازاد وبا عزت و سالم او می گفت خدا خدا خدا تو چقدر خوبی اگه تو نبودی اگر حسابدار تو حسابگیری نمی کرد من چگونه در مقابل ان همه ظلم که با حمایت حاکمی نفهم و مغرور بر من وارد شد صبر می کردم
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
اگر چه هر رفتنی نشانه رسیدن نیست اما برای رسیدن همواره باید رفت
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
کاش می شد در این قرن عحیب همه بودیم به خو شبویی سیب
+ نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
خدایا در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم مگذار
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
خدا گوید:تو ای زیبا تر از خور شید زیبایم تو ای والا ترین مهمان دنیایم بدان اغوش من بازاست شروع کن : یک قدم با تو تمام گام های مانده اش با من ////////////////////////// و کسی می گوید:سر خود با لا کن به بلندا بنگر به بلندای عظیم به افق های پر از نور و امید وخودت خواهی یافت خانه دوست کجاست خانه دوست در ان عرش خداست و در ان قلب پر از نور خداست
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
از من جدا ساقی به نور باده بر افروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما مادرپیاله عکس رخ یار دیده ایم ای بی خبر زلذت شرب مدام ما هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
مبادا از کسانی با شی که از گناهکاری مردم بر انان می ترسداما خویشتن از مکافات عمل خود غا فل است.زیرا خداوند بزرگ در بخشیدن بهشت فریب نخو اهد خوردو به ا راده خداوند حز با فر مانبر داریش نمی توان به پاداشهایی که وعده داده رسید.حضرت رسول اکرم فرمودند هر چه می تو انید از غم دنیا فارق مانیدزیرا هر که غم جهان بیشتر خوردخداوند به تشتت و سر در گمی مبتلا یش کند فقر او را رو بروی نهد وهر که غم اخرت بیشتر خورد خداوند کارش را به نظام اوردو بی نیازی او را در دلش نهد اما هادی ع فرمودند هر که از خود راضی باشدخشمگیران او زیا دخو اهند بود امام صادق ع فرمودند هر کس برای خدا از برادرش دیدن کندخدای متعال می فرمایدمرا دیدن کرده ای وثواب بر من است و به ثوابی جز بهشتخرسند نیستم
+ نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
امروز ساعتم را با مهر بانی خدا کوک می کنم تا همیشه خدای خوبم مرا از خواب غفلت بیدار کند
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 9:27 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
وقتی کارت در شهری در مجمو عه ای تمام شد و خو استی بروی دو چشمی به عقب و گذشته کارت نگاه کن وبررسی نما: ایا حقی ازبابت عملکرد تو ضایع نشده است ؟ایا نگاهی تو هین امیز به کسی نکرده ای ؟ایا در کارت عجله نکرده ای؟ ایا نفس تو را سوار نشده است ؟ایا ابروی یک نفر را تضعیف نکرده ای ؟ایا تهمت و دروغی نزده و نگفته ای؟ ایا از قدرتی که بر خواسته از مقامت بود در راستای نفس وتکبر فردی و نداشتن علم و اطلاعات لازم به نا حق استفاده نکرده ای ؟ایا به دیگران اطلاعات غلط حتی غیر عمدی نداده ای؟ بعد که تخقیق کنی ببینی ان اطلاعاتی که دادی صحیح نبوده است/امروز که میروی بدان فردا هم خو اهی رفت و چون امروز پول و قدرت حجاب است شاید تو فیق استغفار از کارهای بدی که خود بهتر از هر کس بدان اگاهی نیابی. پس به عقب نگاه کن و کلاهت را بردار و بر زمین زن و فکر کن وبدون منیت و غرور حرکت کن و حلالیت بگیر تا فردا که جانت بر نیاید و بستگان از جان کندنت خسته شوند به دنبال این وان برای گرفتن حلالییت نباشند .به عقب نگاه کن و ببین ایا امروز که می روی دعای انان که بر انان مسلط بودی برای تو به اسمان بلند است؟ یا نفرین انان /اگاه باش که دنیا جای کو چکی است و عمر بسان باد در گذر و میزت امروز ازان تو وفردا از ان دیگری است و دقت کن که ان میز مالک ندارد خو شا بحال انکس که از ان میز و قدرت در جهت همگرایی و تقویت و حفظ حرمت و ابرو وکرامت افراد استفاده کند که این منش علی و ال اوست و ان دیگری گرفتاری است/اصفهان
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 8:50 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
کارهای خیر و عمو می اذیت دارد و این اذیت و حرف وحدیث های بعد از ان حواله شده تا اجر و پاداش ان کار بیشتر شود و کننده ان کار مزد بیشتری نزد خدا ببرد/
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
گو یند محتسب در با زار است او حسابدار است و حساب همه را خوب ولحظه به لحضه ثبت می کند به نظر من گاهی هم تراز مالی می گیرد و چون خیلی مدیون باشیم کسری حساب را اعلام و گو شزد کرده یا گو شمالی حواله می کند .اگر گو شزد را گرفتیم و خود را از دین در اوردیم فبها در غیر این صورت گوشمالی می دهد اگر گرفتیم که این گو شمالی از کجا حواله شده باز خوب است بدا به حالمان که باز نفهمیم و ندانیم و همان کنیم که قبلا می کردیم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
نان یک نعمت الهی است/باعث قوت و قدرت و حیات است/نان خوردن نیازاست/نان دادن زیباست/نان رساندن از زیباترینها ست/نان رسان باش و از هیاهوی حسودان تاریخ مهراس که انان کف روی ابند و بر پهنه تاریخ نخو اهند ماند/ اما تو می مانی اگر نان رسان باشی/فریمان
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
از صبر کردن است که/حق اشکار / باطل مفتضح /ایمان قوی /و انسان ازموده و پخته می شود/اگاه باش که ظلم هرگز پایدار نمی ماند و حق هر گز مخفی نخو اهد ماند.چنانکه خور شید در پی ابر دائم نمی ماند/غرور انسانهای تازه به دوران رسیده افتی است که شاید فضا را چند صباحی الو ده کند اما مشمول افول و فنا ست/و انکه صادقانه با نگاه الهی گام زند پیروز تاریخ است/باطل رفتنی و فنا پذیر است وحق ماندنی و درخشنده/ پس هرگز به مال و مقام لباست مناز. ودر زمانی که قدرتی در دست توست متوجه باش که ان قدرت که ازجهت ان مقام بتو داده شده از خودت بزرگتر نباشد. و اگر میزت از خودت بزرگتر بود وصبر بر قدرت امانی نکردی اول ذوال تو ست/رفتنی هستی و بدان که مدیون خواهی مرد .شکی در ان نیست اگر بفهمی/اصفهان
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
روزی ظلمی صا حب قدرتی از روی خشم بر من روا دا شت او صبر نکرد و بر ای شکستن ابروی من دستبند به دستم زد و مرا که احسا س ابرو می کردم درب اتاق حود ۲ سا عت به همراه سر بازی نگه داشت تا ابروی من نزد مردم برود پس از ازادی همه به من گفتند به نزد امام جمعه برو و شکا یت کن و به ................ نرفتم دلم درد داشت به مشهد رفتم تا به حرم رسیدم بغضم تر کید و گفتم اقا از بد حادثه اینجا به پناه امده ام گریه امانم نمی داد دلم سبک و روشن شد مشکلا تی که برایم درست کرده بودند حل شد بدون استمد اد از ........ اکنون هر روز برایش هم دعا و گا هی نفرین می فرستم و از او راضی نیستم تا قیا مت او و من بر پا شود و خدا بین ما حکم کند / گفتم عجب/ اصفهان/
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط مهندس سید علی اکبر اقایی
|
|
|